تبليغاتX
.PostBody {padding-right: 5px ;font-size: 9pt;font-family: Tahoma;color:#9EAFB1;padding-top: 1px; padding-bottom: 2px;;line-height:1.5em} .PostBody A:link{color:#F18901;t عشق ماندگار

عشق ماندگار

تو رو از صدای قلبم لحظه به لحظه شنیدم

HOMEPAGE

E-MAIL

خداحافظ عمو خسرو

 

ديروز داشتم مصاحبه شهروند رو با کيانوش عياري ميخوندم. عياري چند جاي مصاحبه تاکيد کرده بود که بازي نبايد ديده بشه و نبايد غلو شده باشه و بازيگري موفق هست که خودش باشه. همينجور که مصاحبه رو ميخوندم داشتم نمونه هاي دو سبک بازيگري رو مرور ميکردم تا ببينم کدوم به دلم ميشينه؟ ناخود آگاه ياد خسرو شکيبايي افتادم با اون حرکات دست و بدن و بازي غلو شده . ديدم چقدر بازيش به دلم ميشينه. چقدر اين غلو در حرکت به بازيش کمک ميکنه. حرکت و فرمي که بعد از هامون براي هميشه با شکيبايي موند.اون خش صدا و دست کردن تو مو. اون کلافگي و پريشوني که مختص خودش بود.
چند ساعت از اين داستان نگذشته بود که اين خبر لعنتي شوکه ام کرد. مگه ميشه؟ چرا اون؟ تو دلم آرزو کردم کاش از اين شوخي هاي بي مزه هميشگي باشه. اما نه! خبر حقيقت داشت. سينماي ما استعدادي مثل خسرو شکيبايي رو از دست داد.ستاره اي با سين و شين هاي کشيده و لحني خاص که امضاي کارهاش بود.

چند تا نقش خسرو شکيبايي رو هيچوقت يادم نميره.نقش مراد بيک در سريال روزي روزگاري که چقدر بياد ماندني و شيرين بود و سريال ديگري به نام مدرس که آن سالها چقدر بيننده داشت.يا نقشش رو در فيلم سالاد فصل با اون موهاي فرفري! يا نقش عمو رحيم در فيلم اتوبوس شب.نقش حميد هامون هم که ديگه گفتن نداره,نقطه عطف کارهاي شکيبايي و شايد نقطه عطف سينماي روشنفکري بعد از انقلاب.

اما بازي بي نظيرش تو فيلم حکم !!! بازي که هميشه به عنوان يکي از نقاط قوت فيلم ازش اسم بردم . با اون کلاه و هيبت و بشکن هاي خاص خودش که به نقش يک لمپن قديمي و رييس امروزي جون ميداد.سکانسي از فيلم حکم رو آماده کردم که ميتونيد ببينيد.


یکي از کارگردان هاي سينما تعريف ميکرد که يک روز صبح سر فيلم برداري خسرو شکيبايي دير اومد. وقتي هم که رسيد با هيچ کس حرف نزد و جواب سلام کسي رو هم نداد.همه تعجب کرده بودند که چطور ممکنه آدمي با ادب و متانت عمو خسرو اينطور رفتار کنه؟ بدون هيچ حرفي زير دست گريمور نشست و آماده شد.قرار بود تو اون سکانس خسرو شکيبايي با صداي تلفن از خواب بيدار بشه و در حالت خواب آلودگي تلفن رو برداره و صحبت کنه.صحنه چند بار برداشت شد و هر بار به يک دليل خوب در نيومد.يکدفعه خسرو داد زد که : اه…!!! از صبح تا حالا حرف نزدم تا صداي گرفته اول صبحم رو براي اين صحنه داشته باشم. خرابش کرديد! … و اينجا بود که همه دليل بد اخلاقي و گرفتگي شکيبايي رو فهميدند.حيف از اون همه ظرافت و نکته سنجي که رفت زير خاک…

نقش هات رو هميشه دوست داشتم عمو خسرو. صداتو و دکلمه هايي که از دنيايي احساس سرچشمه ميگرفت.اون شين هاي کشيده که باهاشون حال ميکردم.اون افتادگي رو که هميشه تو هر مراسم و مصاحبه اي داشتي.اما حالا ديگه نداريمت. نه اون صدا و نه اون دنياي احساس و عشق رو…خداحافظ عمو خسرو.

حال همه ما خوب است
ملالي نيست
جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور
که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند
با اين همه عمري اگر باقي بود
طوري از کنار زندگي مي گذرم
که نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و
نه اين دل ناماندگار بي درمان

شعر بالا را با صدای خسرو شکیبایی از اینجا بشنوید.

لینک های مرتبط:

سکانسی از سریال روزی روزگاری با بازی خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی در گریم های مختلف

آشفتگی های هامون با مرگ شکیبایی پایان گرفت

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط مصطفی |

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...


The image “http://tinypic.info/files/x1r22l7vv18mntr17qrt.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

چون هستي من ز هستي توست                        تا هستم و هسـتي دارمت دوست

مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش

 

The image “http://tinypic.info/files/a0yuivfilqvuylfhrmfq.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز
 

The image “http://tinypic.info/files/9m7x0wmcdyu2fgnvtlq8.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

مادر مهربونم

عزيز خوشزبونم

تو گل بيخار مني

رفيق من ، يار مني

وقتي كه غصه دار باشم

فقط تو غمخوار مني

اي جان من فداي تو

بهشت به زير پاي تو

ميلاد دختر نبي

فاطمه همسر علي

مبارك است براي تو

از ته دل بهت ميگم

دوستت دارم هميشه

براي روز مادر،

هر كادويي بگيرم

قابل تو نميشه

 

The image “http://tinypic.info/files/4zb64zwi8hhm5jtc62ba.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام

 

The image “http://tinypic.info/files/d6qoxf5xzlwfqjj8b53a.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط مصطفی |

نیمه ی گمشده ی من

نیمه ی گمشده ی من
چه کسی می تونه باشه
مث روح تشنه ی من
عاشق و دیوونه باشه
کسی که هر کلامش
طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما
به یک اندازه باشه
اون کسی که خواستن او
با همه فرق داشته باشه
هر چی که از او بخونم
شعر تکراری نباشه
کسی که برای خوندن
نشسته تو سینه ی من
نفس هاش هوای عشقه
سکوتش صدای عشقه
اون که از نهایت عشق
منو با اسمم بخونه
من جزیی از وجودش
یا خود خودش بدونه
اون که گم شده از آغاز
تا که من تنها بمونم
جاده ی جستجوهامو
تا قیامت بکشونم
کسی که همیشه عاشق
مث من دیونه باشه
تو دنیا اگه نباشه
تو اینه می تونه باشه
کسی که هر کلامش
طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما
به یک اندازه باشه
اون که از نهایت عشق
منو با اسمم بخونه
من جزیی از وجودش
با خود خودش بدونه
اون که گم شده از آغاز
تا که من تنها بمونمم
جاده ی جستجوهامو
 تا قیامت بکشونم
کسی که همیشه عاشق
مث من دیونه باشه
تو دنیا اگه نباشه
تو اینه می تونه باشه
کسی که هر کلامش
طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما
 به یک اندازه باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط مصطفی |

سلام دوستان من امدم ببخشید یه مدتی نبودم

 صدای بارون

بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
 بوی سبزه زار خیس
 بوی خیس تن خاک
 جاده های مهربونی
 رگای آبی دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس
 دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی
 مرمر دیوار خوبی
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده ی دل پاک
دل تو قبله ی این دل
 تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
 بوی موهات زیر بارون
 بوی گندم زار نمناک
 بوی شوره زار خیس
 بوی خیس تن خاک
یاد بارون و تن تو
 یاد بارون و تن خاک
بوی گل تو شوره زار
 بوی خیس تن خک
همیشه صدای بارون
 صدای پای تو بوده
 همدم تنهایی هام
 قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره
 تو رو یاد من می آره
یاد گلبرگ های خیس
 روی خاک شوره زار
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده تن پاک
دل تو قبله ی این دل
 تو تو ارزونی خاک
 تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
 تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط مصطفی |

فرهاد ها

فرهاد رفت و قصه شیرین او بماند
با یاد تیشه ها که دل بیستون شکافت
با یاد تیشه ای که سرکوهکن شکست
با یاد خسروی که به نامردی ربود
 عشق رعیتی ز رعایای خویشتن
 با آن شگفتها که نظامی سروده بود
 کنون منم
پیکر تراش پیکر فرهادهای روز
کنون منم نگارگر تیشه ها و تاج
 دستانسرای شعله براورنگ آبنوس
 از پیش چشم من صف فرهادهای روز
پرچم به کف گرفته سوی راه می روند
 عشاق تلخ کام شهیدان بیستون
 با تیشه ها به بارگه شاه می روند

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط مصطفی |

دلم برای کسی تنگ است
 که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
 که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
 وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
 که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
 دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
 و در جنوب ترین جنوب
 همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من و
یوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
 کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
 کسی .... دگر کافی ست

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط مصطفی |

کاش از اول می دونستم

تو کدوم کوهی که خورشید
از تو چشم تو می تابه
 چشمه چشمه ابر ایثار
روی سینه ی تو خوابه
تو کدوم خلیج سبزی
که عمیق ، اما زلاله
 مثل اینه پاک و روشن
 مهربون مثل خیاله
 کاش از اول می دونستم
که تو صندوقچه ی قلبت
 مرهمی داری برای
 زخم این همیشه خسته
 کاش از اول می دونستم
 که تو دستای نجیبت
 کلیدی داری برای
درای همیشه بسته
 تو به قصه ها می مونی
 ساده اما حیرت آور
شوق تکرار تو دارم
 وقتی می رسم به آخر
 تو پلی ، پل رسیدن
روی گردابه ی تردید
 منو رد می کنی از رود
 منو می بری به خورشید
 من از اونور شکستن
 گنگ و بی رمق گذشتم
 تن به رؤیاها سپرده
 رفتم ، از شفق گذشتم
 رفتم و رفتم و رفتم
 سایه مو بردم و بردم
 خسته بودم و شکسته
 خودم رو به شب سپردم
من رو از شبم جدا کن
 نمی خوام تو شب بمیرم
 دوست دارم که پیش چشمات
 بوسه از خورشید بگیرم
 دوست دارم که نوشدارو
واسه این شکسته باشی
 تا دم مردن پناه
این غریب خسته باشی

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط مصطفی |

بیکرانه

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط مصطفی |

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط مصطفی |

با تو بودن

من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط مصطفی |

خواب خوب

پس از توفان
پس از تندر
 پس از باران
 سرشک سبز برگ از شاخه های جنگل خاموش
 می افتاد
نه بید از باد نه برگ از برگ می جنبید
شکاف ابرها راهی به نور می دادند
دوباره راه را بر ماه می بستند
و من همچون نسیمی از فراز شاخه ها پرواز م یکردم
تو را می خواستم خوب ای خوبی
به دیدار تو من می آمدم با شوق با شادی
تو را می بینم ای گیسو پریشان در غبار یاد
تو با مهربانتر از منی یا من ؟
تو با من مهربانی میکنی چون مهر مهر مهربانی با من
پس از توفان پس از تندر پس از باران
گل آرامش آوازی
به رنگ چشمهای روشنتدارد
 نسیمی کز فراز باغ می اید
 چه خوش بوی تنت دارد
من اینک در خیال خویش خواب خوب می بینم
 تو می ایی و از باغ تنت صد بوسه می چینم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط مصطفی |

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ،
اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .


 خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
 


 نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم
 

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط مصطفی |

آن دم که با تو  ام

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

تصویر عاشقانه

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط مصطفی |

غزلواره

این عشق ماندنی
این شعر بودنی
 این لحظه های با تو نشستن
 سرودنی ست
این لحظه های ناب
 در لحظه های بی خودی و مستی
 شعر بلند حافظ
تو شنودنی ست
این سر نه مست باده
 این سر که مست مست دو چشم سیاه توست
 اینک به خاک پای تو می سایم
 کاین سر به خاک پای تو با شوق سودنی ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان ستودنی ست
 من پکباز عاشقم از عاشقان تو
با مرگ آزمای
با مرگ اگر که شیوه تو آزمودنی ست
 این تیره روزگار
 در پرده غبار دلم را فروگرفت
تنها به خنده
یا به شکر خنده های تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست
 در روزگار هر که ندزدید مفت باخت
من نیز می ربایم
اما چه ؟
 بوسه بوسه از آن لب ربودنی ست
تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود
 غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
 کاین عهد بستنی این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
 این شعر ماندنی
 این شور بودنی
این لحظه های پرشور
 این لحظه های ناب
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط مصطفی |